خلاصه من دارم میگردم دنبال لباس.ترجیحم لباسی هست که ساتن نباشه چون با یه نشستن چروک میشه و کوچکترین اشکال دوختی هم توش خیلی ضایع است.فعلن دنبال شیفونم.اگه توصیه ای دارید به دیده منت میپزیرم
دیگه اینکه دنبال اینم که ماشین اینجا را بفروشم و به مجض تموم شدنم بلیط بگیرم و برم شیراز دنبال کارها.فعلن مامان اینها دنبال کار و بار اند.البته یه چیزی که هست خیلی مطمئن نیستم بهشون و همش فکر میکنم خودم باید اونجا باشم.
حالا یاری خواستن من از شما عزیزان هر شیرازی ای که از این حدودا رد میشه و احیانن در این مورد ها میدونه چیزی از جمله فلفل عزیز که تازگی عروس شده تو شیراز :
1- عکاسی خوب اگر میشناسید بهم معرفی کنید لطفن.چند تا آلبوم داشتید و آیا کلیپ و عکس سر مجلسی از این قاب گنده ها و از این بوم کوچولوها هم داشتید و حدود قیمتش هم اگه بگید ممنون میشم
2-آرایشگاه به لطف مهر و مهتاب عزیز یه چیزایی میدونم.مثلن درباره قصر و فرشته.من میخوام که آرایش کم داشته باشم و موهام ساده باشه.راستی همسر بهم میگه موهات رنگ خودت باشه شما موهاتون را رنگ کردین؟ آرایشگرا در این مورد نظر میدن و اجباری هست یا نه؟ حالا سوال من آیا واقعن حنا کارش خراب شده واقعن؟ آخه تو صفجه عروس خانوم دیدم این اواخر یکی شونصد تا عکس از یه عروس گذاشته بودن که یه عروسی خیلی باشکوه هم بود کار حنا بود و عروسه هم خوب بود.میدونم که فلفل رفته لیلیان از کارش راضی بودی؟ راستی تو آتلیه و عکاسی آرایشتت بعد از اون ژستهای عکس پاک نشد؟ این برام خیلی سواله! :)) ببخشید تو رو خدا
3-تشریفات مجالس میدونم چندتایی رو و لیست غذاهاشونم گرفتم و عکساشونم واسم ایمیل کردن.البته هنوز درست مقایسه نکردم.شما تجربه خودتون را بگید اگر لطف کنید خیلی ممنون میشم.مثلن چه جنگولک بازیهایی ممکنه درآرن مثلن مشعل و فشفشه و اینا.یا اینکه قیمتهاشون مناسب بود آیا؟ اینم اگه حدود بهم بگید باز ممنون میشم
(اینکه میگم مناسب واسه اینه که مامانم خیلی آرومه و احساس کردم طرف یکمی خواسته بیشتر از حد معمول بگه گفته غذاهامون از دستی 25 شروع میشه تا 100 تومن.معقوله؟)
4-مشکل دیگم باغه.خب ما باغ قاطی میخوایم.پارسال تابستون فامیلهای همسر عروسی داشتن توی روز عروسی 3 بار باغ عوض شد جاش! با شناختی که از یه سری از فامیلها دارم اگه اینجوری بشه خیلی میخوان اخم و تخم کنن.شما تجربه تون چطوری بوده.یعنی به این تشریفاتیها که میگن باغ داریم اعتماد کنم؟ یا سعی کنم خودمون بگردیم باغ دنج پیدا کنیم؟
دیگه دیگه فعلن همینا.ببخشید توروخدا خیلی طولانی شد
حالا بازم برمیگردم تازه شروع شده
تریپ سنجد جون
خدارو شکر به خاطر اینهمه لطف و مهربونیش.هر چقدر میگذره این روزها بیشتر شکرگزارش میشم.چقدر برای پیدا کردن این خونه سختی کشیدم.الان یه خونه نقلی خیلی خوشکل دارم با پرده های شیری.با صاحبخونهی مهربونی که مدام میگه هر مشکل کوچکی که داشتید حتمن به خودم بگید.اون روز از جلو ساختمون اون پیرزنه که بهمون خونه نداد رد میشدم دیدم داره مستاجرش رو سر یه مشکلی احتمالن پارک کردن ماشینش دعوا میکنه.هر چی بگم خوشحالیم را از اینکه خونهاش را نداد و نشد نمیتونم وصف کنم...
این روزها سخت درس میخونم و خیلی سرم شلوغه.اون روز تو یه جای شلوغ و میون ترافیک یک لحظه حس کردم پدال ترمز نرم و سبک شده مثل پَر و خب واضحه که ترمزم هم نمیگرفت! فقط اگر خیلی فشار میدادم اون ته مه ها یکمی میگرفت.دیگه آسه آسه و دست به عصا اومدم خونه.دیروز فرصت کردم و تعمیرکار آوردم و دیدش و تا نشست پشتش خندهاش گرفت.گفت چطوری باهاش اومدی خونه ترمز بریده بوده.باز هم خدا رو شکر کردم که با شلوغی خیابونهای اینجا به کسی نزدم و آسیبی به جون مردم نرسوندم.